دیانا گلـــــــــیدیانا گلـــــــــی، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 9 روز سن داره

تولد دخترم دیانا

[جشن دندونیییییییییییییی 11مهر

1392/7/14 1:02
228 بازدید
اشتراک گذاری

سلاممممممممممم دخمل نازم.اومدم خاطره اولین جشنی که برات گرفتیم رو بنویسم.

دیانای مامان درست از روزی که احساس کردم بی قراریات بخاطر دندون درآوردنته شروع کردم به تدارک دیدن که البته دست خاله راشین مهربون و بابایی ماهت درد نکنه که تو درست کردن ریسه ها کمک کردن.کلاهت رو خودم درست کردم اما تاجت رو بابایی.واما مهمونی:7مهر بود که با همه مشورت کردم تا اگه مساعد بودن روز پنجشنبه یعنی یازدهم مهر مهمونی رو برگزار کنیم.دیانا تو خیلیییییییییییی خوشبختی نمیدونی چه بابای ماهی داری.هر چی خواستم نه نیاورد.شب مهمونی دوتایی باهم خونه رو تزئین کردیم،خودم بعضی کاهارو کردم و بقیش موند برا فردا.راستی از همین جا دستای مهربون مامان جون رو میبوسم که با اون پا دردش زحمت پختن آش دندونی و چند مدل پیش غذا با اون بود.از عمه زهرا هم خیلی ممنوم که از صبح مهمونی اومد و تقریبا زحمت تمام کارهای مونده افتاد گردنش.

یادت باشه بزرگ که شدی بتونی گوشه های از محبتهاشو جبران کنی.تا قبل خوردن شام مثل همیشه آروم بودی اما بعد شام بد جوری خوابت میومد حسابی کلافهکلافه و عصبی بودی منم مجبور شدم بخوابونمت.اما دلم شور میزد که نکنه قسمت اصلی مراسم خواب باشی.خدارو شکر بیدار که شدی شارژ بودیو حسابی آبروداری کردی و تا ساعت یک شب با ما همراهی کردی اونم به بهتریت نحو.

واما هدیه هات:عمه جون و مامان فاطمه و زن عمو و دایی جون وجه نقد دادن،باباجون و مامان جون هم یه کفش دوزک کوچولو.دست همشون درد نکنه.

راستی گلم انقد خسته بودی که فرداش تا 12 ظهر خوابیدی.

هرکی دوست داره عکسهای مهمونی رو ببینه به پست بعدی مراجعه کنهههههههههههههه

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)